شب شکن

نشستم

و صبح تا شب، ورد خواندم که بیایی!

تمام خوبی های جهان طلسم شدند،

همه ی زیبایی ها جادو شد

و دعاهایم،

سپیدی ها را، سِحر کرد.

ای کاش آنقدر بازیگوش نبودم

که از نگاه ِ شب شکن تو،

غافل شوم.

/ 0 نظر / 8 بازدید