برگ زرد ِ پاییزی

درحال ِ ریختن از درختی هستم

که قلب دارد،

که می‌فهمد،

که چشم‌هایش زیباست،

که قامتش تا آسمان افراشته است.

من می‌افتم.

لگد می‌شوم،

خاکستر می‎‌شوم تا بهار شود.

و برگ‌های ِ جوان و قوی،

از لای ِ پوست ِ ضخیمش بیرون بزنند.

برگ‌های سبز، استوار، ماندنی...

/ 0 نظر / 20 بازدید