سفر

سفری در راه است...
و من ِ خسته و از پا افتاده،
فکر رفتن به سَرم یخ زده است.

سفری در راه است...
و مرا بال هایی از جنس ِ پر ِ تنهایی
بر دوش است،
بالی از آرامش
بال دیگر صبر.


من وضو با هم آغوشی ِ آب می گیرم،
از پس ِ
عشق بازی نسیم و موج ها
تو را می خوانم...

/ 0 نظر / 7 بازدید